داستانهای مبهم جنگ طبقاتی در بهشت یکی از روندهای اصلی سینما در سال 2022 بود.
در «مثلث غم» که برنده نخل طلای کن شد، سلسله مراتب اجتماعی در یک سفر تفریحی لوکس پس از غرق شدن یک کشتی وارونه میشود که پلتوکراتها و تأثیرگذاران مدل را به مهارتهای بقای یک متصدی توالت فیلیپینی وابسته میکند. “منو” یک فیلم ترسناک طنز در مورد فرهنگ غذایی سطح بالا است که در آن سرآشپز مشهور یک رستوران منحصر به فرد در یک جزیره خصوصی انتقام خود را از مشتریان خود می گیرد. «پیاز شیشهای»، دنبالهی معمای قتل ۲۰۱۹، «Knives Out»، نیز در جزیرهای اتفاق میافتد، جزیرهای در یونان، جایی که یک میلیاردر فناوری به نام مایلز برون، که مشخصاً بر اساس ایلان ماسک ساخته شده است، گروه غیر اخلاقی خود را جمع کرده است. دوستان در مرحله حاد بیماری همه گیر
این فیلمها، عزیزان منتقد، با سیاستهایشان سر شما را میکشند. در هر یک از آنها عنصری از تحقق آرزو وجود دارد. به نظر می رسد که آنها برای افراد طبقه متوسط به بالا در نظر گرفته شده اند که هم حسادت می کنند و هم از ثروتمندان رنجیده می شوند. این جوکها متوجه مخاطبان آنلاینی هستند که مایلند به امتیازات خود بخندند، اما احتمالاً آرزو میکنند که بیشتر از آن برخوردار باشند.
جای تعجب نیست که اینفلوئنسرهای حرفهای در دو تا از این فیلمها حضور دارند، و – اگر میخواهید از اسپویلها دوری کنید، اینجا جایی است که خواندن را متوقف کنید – مردی که نمیتواند دست از عکاسی از غذای خود بردارد، در فیلم سوم پایان وحشتناکی دارد. این فیلمها با بمباران تصاویری از خوششانسترین مردم جهان که خود را در مناطق خیرهکننده غرق میکنند، احساسات قتلآمیزی را که رسانههای اجتماعی ایجاد میکنند، شکل میدهند.
از برخی جهات، فصل اول سریال HBO «نیلوفر سفید»، درام کمدی تند و برنده چند جایزه که در یک استراحتگاه مجلل در سواحل مائوئی اتفاق میافتد، نمونه اولیه این فیلمها بود. این امر حق هیولاهای ثروتمندانی که به خود احترام می گذارند، مانند شین، عامل املاک و مستغلات قدیمی که از بین رفت، زیرا تنها دومین سوئیت برتر را به او داده بودند، خدشه دار شد. اما، برخلاف سینمای ثروتمند اخیر، «نیلوفر سفید» رضایت مخاطبان خود را از هر نوع بازپرداخت کارمایی دریغ کرد. در پایان فصل اول، کارکنان بیشترین آسیب را متحمل شدند، در حالی که میهمانان بی دقت بدون آسیب از آنجا دور شدند. ضربه سیاسی ناامیدکننده ناشی از یادآوری پویایی قدرت بود که باید همیشه آشکار می بود.
در طول فصل دوم «نیلوفر سفید»، که این بار در یک هتل مجلل سیسیلی اتفاق میافتد، مایک وایت خالق این سریال اشاره کرد که یک بار دیگر یک قوس ایدئولوژیک در سریال وجود خواهد داشت. فصلی که با کشف یک جسد شناور در دریای ایونی آغاز شد، به نظر میرسید که مردانگی و همچنین پول را به خود مشغول کند. ابتدا خانواده دی گراسو وجود داشت که سه نسل آنها نشان دهنده سه رویکرد به مردانگی بودند. آلبی مرد بسیار خوبی بود که متقاعد شده بود که جنسیت یک ساختار است. پدربزرگش، برت، یک شوونیست مطمئن بود. پدر آلبی، دومینیک، بین آنها گرفتار شده بود، که در آن واحد یک فاحشه اجباری و یک فمینیست خود را توصیف می کرد، که قادر به تطبیق آرمان ها و خواسته هایش نبود.
پس از آن، کامرون، برادر مالی منفور، و هم اتاقی دانشگاهش، ایتان خجالتی و محجوب، بودند که راه اندازی فناوری او را ثروتمند کرد. کامرون با لوسیا، روسپی، به همسرش خیانت کرد. از ایتان خواست به همسرش هارپر خیانت کند. و ممکن است با خود هارپر خوابیده باشد. دلایل زیادی وجود داشت که فکر کنیم برای برخی از این مردان حسابی در راه است، حسابی که مبارزات قدرت و امتیازاتی که از آنها محافظت کرده است را در نور جدیدی قرار دهد. عکسهای مکرر از گلدانهای تستا دی مورو – که نشاندهنده یک مرد موری است که وقتی معشوقش متوجه شد که او ازدواج کرده است، سر بریده است – به نظر میرسید که عواقب خیانت جنسی را پیشبینی کند.
اما در نهایت، عناصر «نیلوفر سفید» که برای ساختارشکنی TikTok بسیار رسیده بودند، شاه ماهی قرمز بودند. پیشنمایش مهمتر از سوی همسر کامرون، دافنه، که مشتاق جنایت واقعی در سریال «Dateline» بود، آمده است: «من آن را دوست دارم. شوهرانی که همسرانشان را می کشند در تعطیلات زیاد اتفاق می افتد.» در حالی که مرگ های فینال دراماتیک بود، انگیزه پشت آن ها کاملاً پیش پا افتاده بود. و دیگر داستانهای فرعی، که به نظر میرسید در حال ساختن به سوی اوجهای خشونتآمیز هستند، بهعنوان ماجراهای تعطیلات نسبتاً بیضرر آشکار شدند.
هیچ چارچوب اخلاقی تعیین نکرد که چه کسی برنده شد و چه کسی شکست خورد. تانیا، پس از اینکه کنترل زندگی خود را با تیراندازی به زیباییشناسان همجنسگرا که با شوهرش برای کشتن او توطئه میکردند، به دست گرفت، با یک جمله تاکیدی رئیس دختر – “تو این را فهمیدی” – روانی کرد و سپس به احمقانهترین شکل ممکن مرد. شوهرش، گرگ، مردی افتضاح، احتمالاً ثروت او را به دست می آورد. لوسیای دلسوز و دلسوز هم خیلی خوب ظاهر شد. هیچ انتظاری برای کامرون وجود نداشت. بعد از اینکه تقریباً ایتان را در یک دعوا غرق کردند، او و دافنه با اتان و هارپر ناهار خوردند، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است، و زندگی خوب را برانگیختند. همه اینها به معنای وجودی کلمه پوچ بود.
در قسمت دوم این فصل، پورتیا، دستیار شخصی جوان و بی دست و پا، از آلبی شکایت کرد که تحت فشار اینترنت قرار گرفته است. او گفت: «من فقط میخواهم زندگی کنم» و افزود: «احساس میکنم فقط میخواهم با کسی آشنا شوم که کاملاً از گفتمان بیاطلاع است.» اگر «نیلوفر سفید» دوباره یک منادی فرهنگی باشد، در سال 2023 شاهد انبوهی از فیلمها خواهیم بود که به جای اظهار نظر در مورد آنها، سعی در فراتر رفتن از سیاست دارند.